محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1094

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

شود آن [ 383 b ص ] همه از وى بستاند ، اندر منصور عاصى شد و با سپاه به همدان بنشست . و منصور محمّد بن الاشعث الخزاعى را بفرستاد و با او حرب كرد . جهور هزيمت شد و به آذربايگان افتاد و آنجا كشته شد . و محمّد بن الاشعث آن خواسته هاى بو مسلم و خزينه سوى منصور فرستاد . و به سال صد و چهل بود . و خالد بن ابراهيم كه امير خراسان بود از بام بيوفتاد به كشميهن و بمرد . پس خبر به منصور آمد . و منصور عبد الجبّار بن عبد الرّحمن الازدى به اميرى به خراسان فرستاد . ] [ خبر وقعة الهاشميه ] و اين حربى معروف است از حربهاى خوارج به عراق اندر . و به سال صد و چهل منصور از كوفه برفت و به حجّ شد و از حيره حرم گرفت ، به مكّه شد و حجّ بكرد . و به مسجد مكّه اندر عمارت كرد . و به مدينه آمد و قبر پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم زيارت كرد . و از مدينه به بيت المقدس شد و از آنجا به راه شام به كوفه بازآمد و به مدينة الهاشميه فرود آمد . و از هر شهرى و ناحيتى وفد آمدند به تهنيت . و به كوفه اندر مردمانى بودند از بقيت لشكر بو مسلم از خراسانيان ، و ايشان را راونديان گفتندى . مقدار هزار مرد بودند و مذهب تناسخ داشتند . و مقالت ايشان آن بود كه هر جانى كز تنى بيرون آيد به تنى ديگر اندر شود و هم در آن ساعت ، و جهان همچنين بود هميشه . و هر كجا مردى ديدندى كه به مردى مانستى گفتى جان او است به تن اين اندر شده . و چون مردى نيكو روى ديدندى او را سجده كردندى و گفتندى اندر اين جزوى است از خداى . و اين تناسخ را مذهبها است گونه گونه از كفر آورده . پس اين راونديان همه اهل تناسخ بودند . بو جعفر المنصور به روى سخت نيكو بود . و ايشان گفتندى كه اندر او جزوى است از خداى . و صاحب حرس او عثمان بن نهيك را گفتندى كه جان آدم به تناسخ اندر وى است . و هيثم بن المعاويه را گفتندى اين مقام جبرييل است كه به زمين آمده است . و ايشان هر كجا منصور را بديدندى سجود كردندى .